سيد علي اكبر قرشي

7

قاموس قرآن ( فارسي )

طبيعى بالاستقلال ) در امور عالم بود ، نبايد وحشت كرد . كه قرآن از مشركان نقل مىكند ميگفتند : * ( « ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى الله » ) * زمر 3 : * ( « هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ الله » ) * يونس : 18 * ( وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ لَيَقُولُنَّ الله » ) * لقمان : 25 يعنى بتها را براى آن عبادت ميكنيم كه ما را پيش خدا مقرّب كنند . و اينان نزد خدا واسطه هاى مااند . و اى پيامبر اگر از آنها بپرسى آسمانها و زمين را كى آفريد ؟ حتما خواهند گفت : خدا . مطلب سوّم آنست كه نفى پرستش آفتاب و ماه نظير بتها ساده نبود و احتياج بتدبّر و تفكَّر داشت كه اوّلا ابراهيم خود يقين كند حكومت و تدبير دست خداست و آنها معبود و پروردگار نيستند * ( « لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ » ) * ثانيا با پرستش آنها بمبارزه برخيزد لذا آنحضرت با رشد و دركيكه خدا داده بود طلوع و غروب و محكوم به حكم و مسلوب الاختيار بودن آنها را به حساب آورد و يقين كرد كه پروردگار نيستند و پروردگار همان خالق و آفرينندهء زمين و آسمانهاست و آنوقت گفت : * ( « يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ . إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ » ) * . هيچ مانعى ندارد كه بگوئيم : ابراهيم عليه السّلام به خدا ايمان داشت و در بارهء ربوبيّت آفتاب و ماه و غيره كه مردم مىپرستيدند در كاوش و تحقيق بود و ابتدا در بارهء هر يك از آنها گفت : اين پرورش دهندهء من است سپس بحسابش رسيد و ديد هيچ يك ربّ نيست و آنگاه گفت : پروردگار من همان خالق من و آفرينندهء مخلوقات است . اگر به ظاهر قرآن دقّت كنيم و از حق گوئى باك ننمائيم مطلب همين است . از امام صادق عليه السّلام سئوال شد : آيا ابراهيم در گفتن هذا ربّى مشرك شد ؟ فرمود : . . . اين از او شرك نبود زيرا او در طلب پروردگارش بود . چه مانعى دارد كه بگوئيم : ابراهيم عليه السّلام در همان وضع و در